تبلیغات
حکایت های بچه نفتون

حکایت های بچه نفتون

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

دندان ها "پر" و جیب ها "خالی" می شوند!

از توی آینه در حال نگاه کردن به دندان هایم هستم تا ببینم کدام شان در اولویت پر کردن و هکذا کشیدن است که "پاپتی اهوازی" می آید کنارم می ایستد و توی آینه نگاه می کند و می گوید: ها! چه خبره؟ دندونات خرابن؟

مثل فوتبالیستا بهش تنه می زنم و می گویم: علیک السلام. نیومده می خوای بری. بشین دندون روی یخ بذار!

"پاپتی اهوازی" سلامی می کند و عذر خواهی و سپس می گوید: می خوای ماجرای دندونام رو برات تعریف کنم؟

نگاهم را از توی آینه جمع می کنم و می اندازم روی صورتش و می گویم: اگه دوست داری بگو!

"پاپتی" بی مقدمه چینی و ژاپنی می گوید: چند سال پیش، یک دندون خراب توی دهنم نبود. هرکسی دندونام می دید، حسرت شون می خورد و آرزوش این بود که دندونام رو داشته باشه. تا این که روزی سرو کارم به یک کلینیک دولتی افتاد و رفتم برای جرم گیری...

بعد از یکی دو ساعت معطلی، یک دندون ساز تجربی و جوون، دستگاه جرم گیرش را توی دهنم برد و شروع کرد به تراشیدن مینای دندونام...

این جناب دکتر، بیش تر وقتی که باید نگاهش توی دهن مو باشه، با یکی از دوستاش- که پیشش اومده بود- گرم صحبت بود؛ البته نیم نگاهی هم به دندونای ما- که با اره اش مشغول جرم گیری شون(!)بود- می کرد.

بعد از 15– 20 دقیقه ای که مشغول آزمایش اره کردن مینای دندونام بود و حسابی لثه هام رو بلند کرده بود، دستورلازم رو داد و منو مرخص کرد...

از کلینیک بیرون زدم و با زبون به دندونام کشیدم و با خود گفتم: این همه شن و ماسه و جرم توی دهان و لا به لای دندونام و زیر لثه هام بود و نمی دونستم؟!!

می گویم: بعدش چی شد؟

"پاپتی" نفسی تازه می کند و می گوید: چی می خواستی بشه؟ از اون روز به بعد، برخی از چیزایی که نوش جون می کردم، می رفت زیر لثه هام و باعث خونریزی می شد. بعد از مدتی، دندونای آسیابم که باید نون و غدا رو آسیاب کنه ، خودشون آسیاب شدن! چه سوراخ شدن و چه شکستن!

می گویم: خب بعدش؟

"پاپتی" مکثی می کند و در صورتم زل می زند و می گوید: بعدی ندارد که! مدتیه دندونام درد می کنه؛ سه تا از دندونام رو- که نقش اساسی در خوردن غذا داشتن- از دست دادم. طرف راست یک نصفه دندون دارم که سوراخه، طرف چپ هم که دندون عقلم سوراخ شده و رسیده به عصب و مرتب درد می کنه. تازه، چیزی از اون هم پیدا نیست و فقط ریشه اش مونده که باید به وسیله جراحی در بیاد.

می گویم: خب! حالا منظورت از طرح این موضوع چیه؟

می گوید: انگاری عقل مو، ببخشین، دندون عقلم خراب شده و باید فکری به حالش بکنم! اما این جوری که پیش می ره، جسارت نباشه، به گمونم دندون عقل شما هم خراب باشه...

می گویم: دندونای سوراخ شده ت رو هم  پر کردی تا حال؟

"پاپتی" که انگاری دارد قصه می گوید، در حالی که چهره اش گل انداخته ادامه می دهد: واسه پر کردن یکی از دندونام، شش ماه آزگار رفتم و اومدم تا تونستم با خالی کردن جیبام، پرش کنم؛ اما تنها 3 سال دووم آورد و بعد شکست. حتا دوباره پرش کردم، اما این بار هم خشاب دندونم خالی شد و هم نصف دیگرش شکست و دیگر نشد پرش کنم.

"پاپتی" این بار مظلومانه رو به من می کند و می گوید: نه می تونم غذا با سمت راستم بخورم و نه با سمت چپم. شما بگید مو چه کار کنم بچه نفتون؟!

می گویم : "پاپتی" جون! از قدیم هم گفتن: " هر چه قدر پول بدی، همون قدر آش می خوری." می خواستی از همون روز اول یک دندون پزشک درست و حسابی می رفتی تا مجبور نمی شدی هم دندونات رو پر کنی و هم جیباته  خالی! هر چند که این پر کردنا هم یک روزی خالی می شن؛ اما پیش نهاد می کنم حد میانه و اعتدال رو بگیری و با دندونای جلویی غذا بخوری و به فکر دادن پول درست و حسابی واسه خرید آش و حلیم باشی که نه نیازی به تراشیدن و پر کردن دندونات باشه و نه خالی کردن جیبات...  

عید سعید فطر خجسته باد

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

عید سعید فطر خجسته باد


اگوم "دز" ره به "قم" ؟!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

به خدا دیه خجالت ای کشم که درباره ی زیاد بود یا زیاد بید یا قلوه بود یا خیلی بید "او" یا "آب" در مسلیمون یا مسجدسلیمان چیزی بنویسم. اصلن بهتره مو به زبون فارسی یا پارسی بنویسم که شکر یا عسله .


شاید ایسا یا شما با لهجه ی شیرین بختیاری آشنا نبویین . اما نع! به زبون یا گویش مسلیمونی ای نویسم که بعضی سر در نیارن و به مو گیر میر ندن!

از صد سال پیش تا هی مالا - که نخستین چاه نفت در این شهرستان بالا پرید و گمبلاز کرد؛ یعنی فوران کرد این شهرستون با معضل زیاد بید و گاهی نیز اندازه بید آب مواجه بیده.

حالا سیچه؟ مو که نونم! نونم همون نمی دونم یا دمت گرم خومونه!

شاید مسوولان ذیربط و کم ربط خیلی دلسوز و کاری و تلاشگر و متعهد و متخصص و مردمی داشته بیدیم(!)

اگه به اونا که دو کلاس سواد مواد دارن و یا این که بی سوادن اما با چن نفر نشست و برخاست ای کنن و چیزایی دستگیرشون وابیده ، بگین : " وضعیت او (آب) مسلیمون سیچه ای طوری وابیده ؟ یعنی این که باغس آباده (!). فکر ای کنین چه می گن؟

حتا اگر ندونن رودخانه کارون از 25 کیلومتری ای شهرستون ایگذره و نیز سد شهید عباس پور در نزدیکی ای شهرستون فعاله و یا از سد های کارون سه و کارون چهار نیز که در گوشه و اطراف مسجدسلیمان و ایذه قرار دارن چیزی ندونن، یک چیزی می گن که دولتمردان ما عشق کنن!

در حقیقت ، خوزستان کلی سد داره و پنج رودخانه درست و حسابی . درست نیس که مردمش سیراب لب باشن !! راستی باید از کی یا چی و یا از کجا تشکر کنیم ؟!!

وقتی خبرایی درباره ی انتقال آب کارون به رفسنجون و اصفهون نصف جهون و کرمون می شنوم یا در مورد انتقال آب دز به کویت و یا به استان قم- که دو سال پیش عملیات اجرایی فاز دوم پروژه آبرسانی به استان قم با حضور رییس جمهور آغاز وابید که امیدواریم تا حال به بهره برداری رسیده باشه تا قم  هم بتونه به صادرات آب بپردازه! و اون وقت دز بشه کویر لوت- در رسانه های جمعی می خونیم یا می بینیم، انگاری دهنمون باز می شه و چشممون می شه لامپای چینی کم مصرف و قند حبه نیز توی دلمون آب می شه که نیاز به آب پیدا نی کنیم (!)

حقیقتن، شنیدن و یا دیدن چنین خبرایی ، نه تنها باعث تنگی نفس نمی شه که موجب خوش حالی و مسروری و زیادی اعتماد به نفس در  همشهریان و نیز کل خوزستانی های فداکار بیده و خواهد بید (!)

شما وقتی در خبرا بخونین و یا بشنوین: مسجدسلیمانی ها هر یکی دو روز چن ساعت آب دارن و شهروندان فقط چن ساعت با آب به سر می برن، چه احساسی پیدا ای کنین؟

به گمونم کمترین واکنش ایسا، گله یه که سیچه مردم شهرستون های دیه رو هم مثل مسلیمونی ها از نعمت چن ساعته ی آب بهره مند نی کنن ؟!!

اما مو ای گوم که وا خوش حال باشین . حتا مسوولان خیلی خدمتگزار ذیربط و کم ربط ما در استان و نیز کشور باید شاد باشن که مسلیمونی ها تلاش ای کنن که فقط چن ساعت در طول شبانه روز یا در 48 ساعت  آب در لوله های منازلشون شرشر کنه !! تازه مو فکر نکنم در تموم دنیا مردمی مقاوم تر از همشهریان ما وجود داشته باشه که بتونن ای طوری از آب بهره ببرن !

ای عزیزون وقتی که بدونن که می دونن ، مردم این شهرستون در طول شبانه روز چن ساعت آب داشته و دارن ، می تونن با خیال خوش آب زلال و تگری یا خنک بنوشن و غمشون هم مباد !

ببخشین، مزاحم اوقات فراغت یا استراحت یا کاری و چند نقطه ای برخی مسوولان خیلی خدمتگزار وابیدم !

مسلیمونی ها، با شرشر چن ساعته ی آب ؛ حال ای کنن و دیه به آب اضافی (!) نیاز ندارن تا باعث ریخت و پاش نشه ، این دیگر مشکل افرادیه که با شرشر 24 ساعته ی آب هم حال نی کنن .

تازه ، این عزیزون می خوان برای برطرف کردن حال ، چند تا درخت پسته توی شهرشون هم بکارن !!

همچنین می خوان از مسوولان کم خدمتگزار کویتی یا از مسوولان دلسوز رفسنجونی یا قمی یا کرمونی و اصفهونی یا یزدی که دارن از سر چشمه های دز و کارون آب برداشت ای کنن- خواهش(!) کنن که اگه آب بیش تری ای خوان، علاوه بر سرچشمه از ته چشمه یا از خود مسلیمون  منتقل کنن !!

در نهایت، بعد از آب رسانی به همه ی نقاط ایران و جهان ، آن هم از طریق مسلیمون ،  هوای شهروندان خودمون رو هم وا داشته باشیم!!

در نهایت ، اونا که از کره ماه نیومون که کسی به فکرشون نباشه ! یا این که شهرشون در نقشه ی کشور زیر پونز نمونده که مسوولان عزیز نبینن ! انگاری همین دو سال پیش جشن صدمین سال رویش نفت رو در شهرمون گرفتن و مردم دنیا و خود مردم مسلیمون عشق کردن و هنوز که هنوزه ، همشهریون ما و خود بنده از دایره ی حال و هوای این جشن بیرون نیومدیم و بیرون هم نخواهیم اومد تا جشن دویست سالگی هم فرا برسه یا این که مسوولان عزیز امر بفرماین !!

اگه مسلیمونی ها در خیلی از چیز ها جزو اولین ها و یا نخستین ها بیدن یا هنوز هستن، در زمینه ی بهره مندی از آب شرب، اونم به صورت شبانه روزی، باید جزو آخرین ها و یا کلن، آخرین باشن . همش که نمی شه اول بید !!

بعد از پایان : برای دلگرم کردن مسلیمونی ها ، این همشهریان خوبم، از مسوولان خیلی خدمتگزار، تقاضا دارم، حالا که پای عمل عده ای سالم بیسه، ببخشین فعلس دزپیلی وابید، منظورمون همون وابید بید بید! لااقل چند تا شعار آبدار و درست حسابی و نیز چند تا وعده ی توپ سر و ته خرمنی بدن، تا این غول زیاد آبی و اندازه آبی که در این شهر جا خوش کرده ، دمش رو بذاره روی کولش و بره پی بختس!! (هر چن که ما اون وقت دیه سوژه موژه ای سی نوشتن نداریم !!) ها بوومی! مکث نکنین! په دیه شعار معاری بدین . مندیرتونیم !!



تقاضا از مسوولان محترم؛

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

گرد و خاك كشورهای همسایه را گرامی بداریم!!

گرد و غبار در خوزستان

بعضی از ما خوزستانی ها چه قدر كم طاقت و كم تحمل هستیم! تا یك ذره گرد و غبار از سمت برادران و خواهران عراقی و كویتی و عربستانی و دیگر كشورهای همسایه و عزیز حوزه ی خلیج فارس می وزد و به طرف ما می آید، در آن واحد ماسك یا دستمالی جلوی دهانمان می گیریم و می خواهیم به مسوولان نشان دهیم كه گرد و خاك ضرر دارد!! انگاری كه مسوولان ذیربط ما از كره ی ماه یا مریخ آمده اند و نمی دانند كه گرد و خاك دارد بر سر و رویشان می بارد!

عزیزان من! آی آدم ها كه بر ساحل نشسته و شاد و خندانید، ببخشید، فكر كردم كه دارم شعر نیمایوشیج را می خوانم! آی آدم ها! ای انسان ها! كه در خیابان یا در خانه به تماشای گرد و غبار نشسته  یا ایستاده اید و غمگین و ناراحت یا شاد و خندانید، یك نفر كه چه عرض كنم ، عده ای از مسوولان ما در ستادهای حوادث غیرمترقبه و مترقبه دارند جلسه تشكیل می دهند تا هم توی گوش گرد و غبار بزنند و هم بر و بچ شما را از رفتن به مدارس منع نمایند. از این عزیزان - كه دارند در وسعت گرد و غبار شنا می كنند و دست و پای موقت یا دایم می زنند تا شر گرد و غبار را از سر شما كم كنند- ناراحت باشید!!

باور بفرمایید كه این گرد و غبار كشورهای عربی كه هر از چند گاهی تقدیم ما می شود، از دیدگاه نگارنده كلی فایده و بركت دارد ؛ منتها ما قدرش را نمی دانیم و فكر می كنیم كه سر و وضع ما و شهرهای استان مان را خاك خاكی می كند، در صورتی كه ما خاك كشورهای حوزه ی خلیج فارس را به راحتی و آن هم به طور رایگان مال خود می كنیم؟!!

مسوولان محترم و عزیز خوزستانی در ارتباط با گرد و خاك ! حقیقتن مانده ام هاج و واج كه با چه نگاه و زبانی از شما و نیز مسوولان كشوری ذی ربط تشكر و قدردانی كنم! من كه یك زبان الكن دارم كه اصلن در اختیار شما و هر چه می خواهید و هر وقت نیاز داشتید به وسیله ی آن از خودتان تشكر كنید و تا می توانید برای خودتان نوشابه و اگر برایتان ضرر دارد دوغ باز كنید و حالش را ببرید! من كه دارم حال می كنم از وضعیت موجود! چرا كه با آمدن گرد و خاك، نه خودم سر كار می روم و نه بر و بچ به مدرسه و همه با هم می نشینیم توی خانه و شروع می كنیم به تماشای برنامه های سیما به ویژه شبكه سیمای خوزستان و حال می كنیم!!

البته از این كه جناب گرد و خاك از درز مرزها و سوراخ سنبه های درها و پنجره های خانه وارد می شود و بر تمام لوازم و حتا سر و صورت ما بوسه می زند، شاكی نیستیم و تازه خوش حال می شویم(!) چرا كه میهمان است و باید قدرش را بدانیم. منتها چون این گرد و خاك ها خارجی هستند و همین جور بدون اجازه بر سر و صورت ما بوسه می زنند، فكر كنم دارای اشكال مشكال باشد! ممكن است مسوولان ذی ربط با سخنرانی های دلگرم كننده و جانانه ی خود ما را شیر فهم كنند و از نگرانی این بوسه ها در آورند؟!!

به گمانم به جز بوسه های مفت و مجانی كه گرد و خاكیان بر سر و صورت ما می زنند، هیچ نگرانی دیگری نه ما شهروندان خوش حساب و خوش آب و هوا(!) خواهیم داشت و نه مسوولان محترم...

اصلن این ستادهایی كه مسوولان محترم و ذی ربط، قبل یا بعد از تشریف فرمایی گرد و خاكیان به استان مان تشكیل می دهند تا یك جوری جلوی این هدیه های عراقی ها و عربستانی ها و اماراتی ها و كویتی ها و چند نقطه ای ها گرفته شود، برای چیست و چه ضرورتی دارد و تا حال نیز چه گلی بر سر جناب گرد و غبار زده اند؟!

به گمانم درست و اصولی نیست مسوولان عزیز و زحمت كش و میهمان دوست ما برای جلوگیری از ورود گرد و خاك به استان و نوازش شهروندان و هم استانی های مان خود را به زحمت بیندازند!

درست نیست مدام جلسه و گرد هم آیی و ستاد و از این قبیل چیزها تشكیل دهند و از همه مهم تر مزاحم برادران و خواهران هیات دولت شوند تا آن ها هم برای جلوگیری از ورود گرد و خاك به استان به تلاش و تكاپو بیفتند!

وقتی ما راضی هستیم كه گرد و خاك به سراغ مان بیاید و ما و زن و بچه ها و پدران و مادران مان را خانه نشین كند، مسوولان عزیز چرا می خواهند ما را ناراضی كنند؟!!

این عزیزان اگر میهمان خارجی به نام گرد و خاكیان را نمی خواهند، بنشینند و برای خود شان تصمیم بگیرند!! ما شهروندان اهوازی و نیز خوزستانی با صدای رسا و از همین تریبون اعلام می كنیم: "گرد و خاك كشورهای همسایه را دوست داریم و هر لحظه منتظر هدیه های آنان می مانیم تا با تشریف فرمایی خود، بر سر و روی مان ببارند و گل باران مان نمایند كه خوش بختانه(!) دارند می نمایند و هیچ هم جای نگرانی نیست! چون مگر تا حال، آب از آب و خاك از خاك تكان خورده است كه نگران باشیم؟!!



نان و خربزه و چند نقطه!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

« مشتری گرایی، بزرگترین اصل در دنیاست. ما ناچار هستیم از قبول جهانی شدن و حركت به سوی آن. باید افكار جهانی شدن داشته باشیم و سیاست های اقتصادی را تعریف كنیم، باید نیازسنجی كنیم كه به چه چیزهایی نیاز داریم.

باید روی كیفیت كالاهایمان كنترل داشته باشیم به خصوص كالاهایی كه به خارج از كشور صادر می كنیم.

اما ما بیشتر دنبال گرفتن مجوز صادرات هستیم. انواع میوه می فرستیم خارج، اما چه میوه هایی! روی میوه ها خوب است ولی زیر آنها لهیده و خراب و كفك زده! یا ماهی با شکم صادر می کنیم که وقتی دست مشتری خارجی می رسند بوی گندشان کره ی ماه را هم بر می دارد! خب این موارد باعث می شود كه بازار خارج از كشور را از دست بدهیم. در حالی كه بزرگترین سرمایه‌ی كشورها در تجارت است.

چرا كالاهای با كیفیت باید مارك میدین ژاپن و آلمان  داشته باشند؟! چرا نباید نشان میدین ایران روی آن ها حک شده یاشد؟ باید باور كنیم كه می توانیم كالاهای با كیفیت تولید و به خارج از كشور بفرستیم.

متاسفانه واحدهای  تولیدی به خصوص تعاونی ها از سوی دولت حمایت نمی شوند و جوانانی كه آمده اند تا در كار تولید و اشتغال سرمایه گذاری كنند، با عدم موفقیت مواجه می شوند.

یكی از نقش های دولت نقش حمایتی و مشاوره ای است. در حال حاضر بزرگترین مشكل جامعه ی ما، مشكل آموزشی است. متاسفانه به آموزش و پرورش بهای لازم داده نمی شود.

می خواستم بدانم در آموزش و پرورش، جایگاه پرورش كجاست؟ آیا تا كنون به پرورش اهمیت لازم داده شده است. آیا پرورش واژه ای گمشده نیست؟!

اگر عده ای از جوانانی كه آموزش ندیده اند را ببرند ژاپن و در عوض ژاپنی ها را بیاورند ایران، بعد از گذشت 10 سال خواهیم دید كه مالك ایرانی آباد خواهیم بود اما دارای ژاپنی خراب و ویران!

ما باید باورهای تولیدی به وجود آوریم. سازمان صنایع باید طرح های آماده ای داشته باشد برای سرمایه گذاری و در جهت رفع نیازهای داخلی و بیرونی تا آن وقت اشتغال ایجاد شود و تولیدات با كیفتی داشته باشیم.

بنابراین ما باید در جهت تحمل پذیرتر كردن رنج ها و مشكلات گام برداریم و فرهنگ جامعه را به این سمت ببریم. اگر ناملایمات و تندخویی ها كمتر و محیط برای انجام كار مناسب و ایجاد انگیزه فراهم شود، رویكرد مدیران و سرمایه گذاران به این سمت بیشتر می شود و امكانات به این استان سرازیر خواهد شد. همین»

می گویم: آهای تلنگر زاده! ماهواره روشن کردی؟! مرد حسابی مگر نمی دونی داشتن تجهیزات ماهواره و هکذا روشن کردن آن جرمه؟! توی این مقاطع حساس روشن کردن تلویزیون های بیگانه درست نیست. خفش کن صدای تلویزیون رو!

تلنگر زاده مثل برج زهرمار جلویم سبز می شود. (ببخشید منظورم از سبز جنبش سبز نیست و تلنگر زاده هم اصلن مال این حرفا و چیزها نیست!) و می گوید: ماهواره چیه؟ تلویزیون کجا بود؟! صدای من نبود نه شخص دیگه.

می گویم: پس این مطالب چه بود كه خوندی؟!

تلنگر زاده نگاهی از زیر عینك ته استكانی اش به من می اندازد و می گوید: مطلب بود دیگه. مطلب كه میوه های خراب و كال و پوسیده نیست كه می گویی این ها چه بود!

می گویم: منظورم اینه كه این چیزهایی كه خوردی، ببخشید، خوندی مال خودت بود. یعنی خودت نوشتی یا این که از زبان كسی نوشته ای طرف!؟

می گوید: خب معلومه مال خودم نبود. آخه من توی كار «طنز» ام نه «جد» و امور سیاسی و اقتصادی و چند نقطه.

می گویم: اتفاقن بعضی از این مطالب طنز بود اما طنز تلخ و سیاه.

 تلنگر زاده می گوید: خب، حالا منظورت چیه؟

می گویم: منظوری ندارم. می خواستم بدونم این مطالب رو چه مسوولی گفته، همین .

می گوید: جناب محمودی رییس اسبق اداره امور شعب بانك ملی استان.

می گویم: عجب!

می گوید: عجب به چی؟ به جناب محمودی یا به مطالب گفته شده یا به ذهن من؟

می گویم: این مطالب چرا به ذهن من و نیز مسوولان استانی و كشوری ذیربط و بی ربط نرسیده بود؟

می گوید: ای بابا! تو هم وقت گیر آوردی. مسوولان عزیز ما می خواهند جهان رو مدیریت کنند نه چیز دیگه. تازه، مگر وقت دارند که به این چیزا فكر كنند؟!

می گویم: پس به چه فكر و عمل می كنند؟

می گوید: به، به، به، به، به، به

می گویم: ای بترکی! نمی خواد به به ردیف کنی. خودم فهمیدم. اتفاقن من هم داشتم به همونا فكر می كردم. بیا تلنگر زاده جون! ما هم برویم به همون چند نقطه بپردازیم كه خربزه آبه!



خط خطی كردن مشقای مطبوع آت!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

* رونمایی از تندیس‌های فردوسی و خیام در موزه شهر سارایوو بوسنی و هرزگوین

بچه نفتون: شاید همین تندیس های خودمون باشن كه چندی پیش در دل تهران بزرگ ناپدید شدن!

صاف صادق اهوازی: این كه چیزی نیست! اونا رونمایی داشتن ما هم دور نمایی!

كاكانبو: كا! فردوسی و خیام كیلو چندن؟! بیاین از ریبون ما رونمایی كنین!

* ایران صد و هشتادویكمین كشور دنیا در سرعت اینترنت؛ بوركینافاسو و اوگاندا هم از ما جلوترند!

بچه نفتون: خب جلوتر باشن. اگه این كشورها راست میگن بیان با ما فوتبال بازی كنن تا گلبارونشون كنیم!

صاف صادق اهوازی: اگه صد و هشتادو دومین می شدیم اول می شدیم؛ البته از آخر!

كاكانبو: كا! فكر كنم ایرانه بدون آبودان حساب كردن! چرا كه خود شهرمون توی تموم شهرهای دنیا مقام نخست رو داره و اصلن ما به تموم كشورا اینترنت صادر می كنیم!

* تنها بیمارستان زادگاه نفت ایران ۵۰ سال قدمت دارد

بچه نفتون: پس معلوم وابید که چرا بیماران باید هنگام بستری شدن همراه خود پتو بیارن! چون پتوهایش هم قدمت 50 ساله دارن!

صاف صادق اهوازی: با وضعیتی که این بیمارستان داره، بهتره تبدیل به موزه بشه!

کاکانبو: کا! آخرش نفهمیدیم این بیمارستان دکتر هم داره یا باید دکتر هم همراه خود بیاریم؟!

لك لیوه: بووم و دام! دكتر نمی خواه ، فقط یه قبر كن خبر كن!

* ما هاشمی دهه شصت را می خواهیم

بچه نفتون: از خداشه که برگرده به دهه 60 ! چرا که 20 30 سال جوان می شه.

صاف صادق اهوازی: به شرطی که موسوی دهه 60 را هم همراه هاشمی با خودت ببری!

کاکانبو: کا! ما چه گناهی کرده ایم که باید باز هم برگردیم به دوران جنگ و آوارگی؟!

لک لیوه: صاف صادق راست می گه. نمیشه جدا کرد. درهمه! تازه شانس آوردی که نگفتیم کروبی و خاتمی رو هم اضافه کن به سبد هاشمی و موسوی!

* به مدت 3 روز متوالی؛ گرد و غبار آسمان جنوب خوزستان را فرا گرفته است

بچه نفتون: هدیه ی برادران عراقی و كویتی و عربستانی و مباركه. ما كه هدیه را رد نمی كنیم!!

صاف صادق اهوازی: 3 روز كمه بووم! لااقل 30 روزش كنین كه بفهمیم چه خوردیمه!!

کاکانبو: كا! ما به این گرد و غبارها عادت داریم. ما رو از سر بریده ، ببخشید، از گرد و غبار نترسونین!

لک لیوه: اگوم وقتی منه فصل زمستون گرد و غبار ایاد تو حساب كن ببین بهار و تابستون چه خبره!

در حقیت سالی كه نكوست از زمستونس پیداست!!

* میوه در مسیر گرانی

بچه نفتون: خدا كنه تو مسیر دوندگان سرعت قرار نگیره!

صاف صادق اهوازی: گرانی؟! شایعه ست . اونا كه دم از گرانی می زنن می تونن بیان در خونه ی ما میوه بخرن.

كاكانبو: كا! بذار بیفته تو مسیر گرونی . مثل برق می ریم و یقش می گیریم و می نشونیمش سرجاش!

لك لیوه: اگوم میوه دیه چنه؛ منظورتون سپستون نی؟!

* یك مقام مسوول: مصوبه‌ افزایش حقوق سال 90 هنوز اعلام نشده است

بچه نفتون: مشكلی نیست كه آسان نبوه؛ سال 91 اعلامش كنین!

صاف صادق اهوازی: تو كه مهر محمود منه دلته، نفت ملی، ببخشید، افزایش حقوق سیچنته؟!

كاكانبو: كا ای افزایش حقوق طوری نباشه كه ما رو وسوسه كنه بریم یه زن دیگه بگیریم!

لك لیوه: نه بووم! با ای افزایش حقوق یه كیلو گوشت گرم هم نتری بخری و بخوری، چی به تیه منده!



صدور تکنولوژی غیر نفتی !!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

نمی دانم چرا مسوولان استانی و کشوری ما در زمینه ی صدور دانش و تکنولوژی جمع آوری زباله به خارج از کشور به ویژه کشورهای اروپایی و آمریکایی توجه و تلاشی نمی کنند !

باور بفرمایید اگر خارجی ها بدانند که رفتگران یا به عبارت فارسی تر ، پاکبانان ما چه گونه و با چه تکنولوژی ساده و ارزان و در حد مفتی ! از گوشه و کنار خیابان ها ، میدان ها ، کوچه پس کوچه ، وسط بلوارها و آیلند ها ! انواع آشغال و ماشغال از کاغذ و خاک و شن و ماسه ، پوست ها ، بسته های مواد غذایی و شیرینی گرفته تا اخ و تف و چند نقطه ! را جمع آوری می کنند ، حتمن یا ماموران خود را می فرستادند تا این عزیزان را یک جوری بدزدند یا این که زمینه های جذب آن ها را به گونه ای فراهم می آوردند که ما در خواب هم نبینیم و نشنویم !!

شما که خودتان در زمینه ی فرار مغزها از کشور اطلاعات و کیهان کاملی دارید و نیاز به خودکار فرسایی ما نیست !

در اصل ، مسوولان استانی باید از مقام های کشوری تشکر و قدردانی کنند و بالعکس !

از سوی دیگر ، خارجی ها نیز از عزیزان مسوول - که باعث شدند پاکبانان ما از خودشان ابتکار و خلاقیت در وکنند ، ببخشید ، بروز دهند و نظافت  تمیزی را برای جامعه و شهروندان به ارمغان آورند تقدیر و تشکر و التماس کنند تا عده ای از پاکبانان ما برای آموزش صدور تکنولوژی به کشورهای اروپایی و مرگ بر آمریکایی، تشریف ببرند !

البته یکی از چیزهایی که می تواند در صدور این دانش و تکنولوژی به خارج از کشور مفید واقع شود و تاثیر شایان توجهی بر افکار خارجی ها بگذارد و حتا آن ها را مات و مبهوت و سرویس کند ، همین جعبه های مقوایی شیرینی جات (!) است که امروزه پاکبانان ما ثابت کرده اند که کاربردهای چند کاره و زیادی دارند و لازم است که این جعبه ها بعد از مصرف و در حالی که در حین کار در دست پاکبانان ما دیده می شوند ، از شبکه های جهانی به ویژه فارسی زبان ها نشان داده شوند تا همگان دریابند که هنر هم چنان در دست ماست و هكذا مثل انرژی هسته ای حق مسلم ماست و لاغیر !!

به راستی، خارجکی ها که این همه دم از ابتکار ، اختراع ، کشف و خلاقیت می زنند - چه گونه این ابتکار جالب و مثال زدنی به ذهن شان نرسیده و از ویر و یادشان رفته است و از آن غافل شده اند ؟! در حالی که ما علاوه بر جعبه های شیرینی ، خاک انداز هم داریم . خاک اندازهایی که می تواند در گرد و غبارهای خوزستان و دیگر استان های کشورمان از جمله تهران بزرگ مورد استفاده قرار گیرد !!

اما ، در حالی که می شود از جعبه های شیرینی برای جمع آوری خاک ، آشغال و ماشغال استفاده شایان توجه کرد ، دیگر چه نیازی به خاک انداز هست که باید برای به دست آوردن آن پول داد ؟!

البته نسل خاک اندازها رو به انقراض رفته و امروزه پاکبانان در تمیز کردن گوشه و کنار خیابان ها و پیاده روها کمتر از خاک انداز استفاده می کنند .

هر چند که باید برای تهیه ی خاک انداز از کیسه های شهرداری ها هزینه کرد، اما شهرداری چی ها نه تنها برای این جعبه های شیرینی هیچ پولی نمی پردازند که از تولید کنندگان این جعبه ها هم عوارض می گیرند!

نگارنده جای دارد به پاکبانان عزیز - که از این جعبه ها برای جمع آوری خاک و آنواع آشغال استفاده می کنند - تبریک بگویم و به آنان دست مریزاد.

پاکبانان مبتکر با کندن یک طرف این جعبه های مقوایی شیرینی جات ! آن ها را به صورت خاک انداز در می آورند و با استفاده از تکه جعبه ی کنده شده برای ریختن خاک و آشغال در خاک اندازهای مقوایی ، به امر نظافت می پردازند !

به راستی ! اگر این جعبه های شیرینی نبود ، امر نظافت و جمع آوری زباله چه گونه صورت می گرفت ؟!

ناگفته نماند که برای جارو کردن خیابان ها ، کوچه پس کوچه ها و پیاده روها از جاروهای دسته بلند استفاده می شود که محصول درختان خیابان هاست و از تن این درختان کنده شده اند!

من که فکر کنم خارجی ها برای تمیز کردن خیابان های شان در مانده اند و نمی دانند چه کنند(!)

ما که می خواهیم جهان را مدیریت کنیم ، بهتر نیست تکنولوژی خودمان را که محصول جعبه های شیرینی لامصرف و نیز درختان خیابان هاست به خارج صادر کنیم تا هم به کمک خارجی های نیازمند بشتابیم و هم به صادرات غیر نفتی خود اعتبار ببخشیم ؟!!



فقط دانشجویان بخوانند!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

جراید و خبرگزاری ها : اكثر دانشگاه‌های فرانسه رایگان هستند

اكثر دانشگاه‌های فرانسه رایگان است و تمام متقاضیان ورود به مراكز آموزش عالی فرانسه ملزم به گذراندن دوره كالج زبان فرانسه به مدت یكسال و حضور درآزمون مهارت‌های زبان فرانسه و ثبوت مهارت‌های تحصیلی خود برای ادامه تحصیلات به زبان فرانسه هستند.

بچه نفتون : این که چیزی نیست (!) دانشگاه های آزاد ما هم آزاد و مفت اند!!

جوری جیب های دانشجویان را بابت پرداخت شهریه و گرفتن واحدهای دانشگاهی تمیز می کنند که تا مدت ها فقط عنکبوت ها می توانند در این جیب های خالی تار بنوازند !



خط خطی كردن مشقای مطبوعات!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

* وزارت كشاورزی عربستان خطاب به شهروندان: فعلا ملخ نخورید

بچه نفتون: می خواهیم سهمیه بندی كنیم تا به همه برسه!

صاف صادق اهوازی: اگه هم می خواید بخورید، اشكال نداره اما سهم ما رو بدهید!

كاكا نبو: كا! عجر حرفی می زنی؟! مگه بجز ملخ چیز دیگه ای هم هست كه بلمبونن؟!

* رییس سازمان حفظ نباتات خبر داد: مبارزه با ملخ‌های مهاجم در 27 استان

بچه نفتون: ای بابا! پس خبر بالا رو برای عمم نوشتم؟! خب ملخا رو بگیرین بفرستین عربستان. این كه كاری نداره!

صاف صادق اهوازی: مو كه فكر كنم اگه ملخ خورا بیان كشورمون بهتر می تونن استفاده كنن و فیض ببرن!

كاكا نبو: كا اگه به مو وكالت بدن مو خودم ملخا رو با كشتی می فرستم برا وزیر كشاورزی عربستان و كار رییس سازمان حفظ نباتات رو هم راحت می كنم!

* وعده وزیر بازرگانی: بازار شب عید آرام است و مردم در آن ایام برای تامین مایحتاج خود با هیچ مشكلی مواجه نخواهند شد.

 بچه نفتون: اگه هم نا آرام بود و با مشكلی برخورد كردید، سعی كنید خونسردی خود رو با نوشیدن یك لیوان آب سرد حفظ كنید و بیانات گهر بار مرا چند بار تكرار كنید تا اعتماد نفس پیدا كنید!

صاف صادق اهوازی: بازار شب عید آرام است، این جیب های تار عنكبوت بسته ی ماست كه نا آرام است!

كاكا نبو: كا! این وعده جناب عالی كه جزو اون هزار وعده ی خوبان نیست كه!

*  ادعای یک پژوهشگر ایرانی: کشتی نوح در ایران است !

صاف صادق اهوازی: آگهی دولتی هم توی ایرانه! این روزنامه ایرون چه می كنه!

بچه نفتون: هالو! منظورش كه روزنامه ایران نیست، گمان كنم اطراف مطراف دفتر ناخدا رحیم خان مشایی باشه!

كاكا نبو: كا! شما تازه فهمیدین؟! انگاری همین دیروز بود كه به مو پیشنهاد دادن كه ناخداش بشم اما قبول نكردم و گفتم اولویت با خان مشاییه!

* نوشابه‌های رژیمی سکته‌آورند

بچه نفتون: ای گل گفتی! مو نخورده نزدیك بود كه سكته كنم!!

صاف صادق اهوازی: حتا نگاه كردنشون هم سكته آوره!

كاكا نبو: كا! ای تولیدكنندگان باید دم كی رو ببینن كه جو 180 درجه تغییر كنه و نوشابه های رژیمی بشن ضد سكته؟!  

* واتیكان: با آیفون اعتراف نكنید!

صاف صادق اهوازی: ما فقط با آیفون در منزل رو باز می كنیم ایسا نگرون نباشین.

بچه نفتون: هالو! منظورش تكنولوژی اعترافه نه آیفون خونه!

كاكا نبو: كا! ای حرفا چیه؟! قرار نبید رو حرف مو حرف بزنین؟!

* سخنگوی کاخ سفید از سمت خود کنار رفت

بچه نفتون: این كه چیزی نیست و اصلن خبر نیست و ارزش خبری نداره! اگه مثل وزیر خارجه ما از سمت خود كنار گذاشته بشه و ملاقات شونده نیز خبرش رو بهش بده هنر و دارای ارزش خبری است نه  طور دیگه!

كاكا نبو: كا! البته به مو پیشنهاد دادن؛ اما چون خیلی گرفتار بیدم گفتم "جو بایدن" معاون رئیس جمهور آمریکا این سمت رو قبول كنه!!

* واکنش وزیر خارجه ایران به استعفای مبارک

 بچه نفتون: مباركه!

صاف صادق اهوازی: چی چی مباركه؟! واكنش وزیر خارجه ما یا استعفای مبارك؟!

كاكا نبو: كا! منظورش اینه كه نمی بایست استعفا می داد؟!

لك لیوه: فكر كنم منظورش همون دمت گرم خومونه!!

* بالگرد هلال احمر دچار سانحه شد

بچه نفتون: حالا چه خاكی به سرمون بریزیم؟

صاف صادق اهوازی: وقتی كه وزیر راهی دیگه نیست كه كاسه كوزه ها رو روی سرش بشكنیم! 

كاكا نبو: كا! مو فكر كنم این حوادث از پس لرزه های استیضاح وزیر راه و ترابری باشه!

لك لیوه: شاید خلبان بالگرد در حین پرواز اسم وزیر راه و ترابری سابق رو آورده بید!!

* عضو كمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی: وقتی‌شکم ‌نیروی‌ کار‌ گرسنه‌ است،‌ چه‌کار ‌باید ‌بکند؟

بچه نفتون: ای بابا! تو هم فقط به فكر نیروی كاری؟! پس نیرویی بیكار چه بگه؟!

صاق صادق اهوازی: كجایی ضرب المثل " سیر گریوه، نیم سیر هم گریوه ولی اونی كه گشنسه هیچ دنگی نیده"(صدایی نمی كنه)؟!

كاكا نبو: كا! ای كه كاری نداره؟! خب بره یارانه رو از توی بانك دربیاره و ببنده به شكمش!



امان از دولت اصلاحات!!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

باور بفرمایید هر چه می کشیم و می بریم و می خوریم، از دولت اصلاحات بوده وهست و خواهد بود!!

چه خوب شد که یکی از مقام های عزیز استان مان این مورد را عیان و اصلاح کرد؛ در غیر این صورت نمی دانستیم که امروزه در کشور چه خبر است و این دولت اصلاحات از سال 76 تا 84 چه گل هایی به سر جوانان ما زده است که تا کنون از سر آن ها نیفتاده است!!

بنده که از همین ستون و از همین تریبون و با همین مختصر فهمی که دارم و انتظار دارم که مسوولان عزیز برای بالا رفتن فهممان سخن های نغز بیش تری بیان بفرمایند! مثل همین سخن زیبا و مستند و مستدلی که معاون استاندار و فرماندار كاشان" فرموده است:" دولت اصلاحات بانی و مقصر این بی بندوباری است"

وی تاکید کرد:" : تنها راه جلوگیری و مبارزه با این معضل، حضور گسترده نیروهای غیور انقلابی و مردمی در صحنه است."

باور بفرمایید که بنده "دلتنگ زاده" ی بزرگ نیز بر همین باور هستم و مقصر اصلی را دولت اصلاحات می دانم که باعث ناراحتی این مقام مسوول شده است. هر چند که نمی دانم چه گونه از سال 84 تا کنون نیز، این وضع ادامه پیدا کرده است؟!

البته امام جمعه شهرستان آبادان در مورد مبارزه با بد حجابی عقیده ی دیگری دارد که در ذیل به آن اشاره می کنیم .

امام جمعه شهرستان آبادان: " مبارزه ی معقول با بدحجابی این است که شرکت های تعاونی با عضویت جوانان تشکیل و راه اندازی شوند. دختران و پسران جوان و بیکار ما شاغل شوند و ازدواج کنند و نسل ادامه یابد و جامعه طاهر شود."

با این حال، بنده از سخنم بر نمی گردم و تابع جناب فرماندار کاشانم و با صراحت می گویم :" دولت اصلاحات نه تنها مقصر این چیزهاست که در آینده دور و نزدیک هم اگر هر چیز بدی در کشور و استان ما و اصلن حتا در کره ی زمین (کی به کیه) اتفاق بیفتد، حتا بزرگ تر شدن سوراخ لایه ی اوزون یا ازون یا ازن در آسمان، به مقصر اصلی یعنی دولت اصلاحات بر می گردد و لاغیر!!



قوز بالا قوز اینترنت!!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

رسانه ها: اینترنت ارزان شد.

شیرحبیب: حالا این خواننده ی كیهان كه در این روزنامه به افزایش سرعت اینترنت در كشور اعتراض كرده بود، با ارزان شدن اینترنت، كه در حقیقت قوز بالا قوز است(!) چه خاكی بر سر بریزد؟!



این مزاحمان پیامکی!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

دل فراخ زاده داشت برای یکی از دوستان اش "اس ام اس" یا به قول فرهنگستانی ها پیامک می فرستاد که رفتم کنارش نشستم و او را ورانداز نکن و کی ورانداز بکن!

دل فراخ زاده وقتی که پیامک ها را فرستاد رو به من گفت: خوش تیپ ام؟

دور و برش را خوب نگاه کردم و گفتم: به جز شما کس دیگری هم توی اتاق هست؟

گفت : قرار بود باشه؟! به جز من و شما که کسی نیست.

گفتم: از کی تا حال خودت را جزو آدم ها به حساب می آری؟!

دل فراخ زاده گفت: یعنی ما آدم نیستم؟

خیلی جدی گفتم: ما نه . شما آدم نیستی!

دل فراخ زاده گفت: دست شما درد نکنه. حالا دیگه مرا جزو آدما حساب نمی کنی؟!

گفتم: معلومه که نه.

دل فراخ زاده با ناراحتی گفت: هیچ اشکالی نداره. ما آدم نیستیم. شما خودت به تنهایی آدم باشی برای من هم کافیه.

گفتم: دل فراخ زاده جان! ناراحت نباش. تو اگر چه آدم نیستی ولی از آدم برتر و از نظر من فرشته ای .

دل فراخ زاده ناگهان رنگ رخسارش یکصدو هشتاد درجه تغییر کرد و گفت: دمت گرم دلتنگ زاده جان. خجالتم دادی؛ البته خودم هم می دونستم که فرشته ام!

گفتم: از این حرف ها گذشته، بگو برای کی داشتی پیامک می زدی؟

گفت: برات مهمه ؟

گفتم: می خواستم ببینم تو هم مثل برخی مسوولان روابط عمومی دستگاه ها و شرکت ها مرتب برای موبایل داران یا تلفن همراه داران پیامک می فرستی؟!

دل فراخ زاده ابتدا جا خورد اما سریع به خود آمد و گفت: برای چی و کی بفرستم؟ مگه من چه کاره ام ؟مسوول روابط عمومی دستگاه یا یک شرکت خدماتی هستم که وظیفه دستگاه یا شرکت مان را بیایم برای موبایل داران جار بزنم . آن هم گاه و بیگاه و حتا نیمه های شب!

گفتم: دمت گرم! جانا سخن از زبان ما می گویی. منم مثل شما از دست این پیامک های تبلیغی که در حقیقت مانند مزاحمان تلفنی هستند کلافه شده ام. در شبانه روز نه خواب راحت از این پیامک های تبلیغی و مزاحم دارم و نه می توانم ذهنم را استراحت بدهم ؛ جز این که تلفن همراه را خاموش کنم.

دل فراخ زاده در حالی که از جایش بر خاست، دستی بر شانه ام زد و گفت: رییس جان! یک دفعه فکر نکنی این پیامکی که زدم از اون پیامک های تبلیغی و اعصاب خرد کنه؟

تبسمی کردم و گفتم: حالا به کجا داشتی پیامک می زدی؟ راستش رو بگو.

دل فراخ زاده دهانش را نزدیک تر آورد و گفت : به کسی که نمی گی؟

گفتم: تا حالا سخن چینی و حرف ببری و بیاری و از این جور چیزها از من دیده ای؟ بگو و نترس.

دل فراخ زاده آهسته که حتا دیوار هم نشنود، گفت: داشتم برای رسانه ها و دستگاه های دولتی و خصوصی و تعاونی پیامک افتتاح ستون دلتنگی ها را تبلیغ می کردم.

نگاهی عاقل اندر سفیه به او انداختم و گفتم: برو به کارت برس. خیالت هم راحت باشه که بین خودمان می مونه و به کسی نمی گم. دل فراخ زاده از اتاق بیرون رفت در حالی که همچنان مشغول ارسال پیامک بود.

من هم روی قولی که به دل فراخ زاده داده ام خواهم ایستاد و به هیچ کس نخواهم گفت که دل فراخ زاده هم مثل برخی دست اندرکاران روابط عمومی دستگاه های پیامک زن، گاه و بی گاه، آرامش و خواب را از مردم می گیرد!!



خط خطی كردن مشقای مطبوع آت!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

* حلقه رفقای خاص آقای خاص در مناطق آزاد تنگ تر می شود

بچه نفتون: خب بدهید قالب بزنند گشادش كنند!

صاف صادق اهوازی: ای بابا! این كه مناطق گرتار است تا آزاد!

كاكانبو: كا منطقه آزاد خودمون رو عشقه كه هر چی توشه عامه و خاص ماص نداریم!!

دلتنگ زاده: یه دفه نیان دل ما را از این كه هست تنگ تر كنند!

* انتقاد نویسنده مختارنامه از مهران مدیری

بچه نفتون: كه چرا قهوه ی تلخ به ما نداد!

صاف صادق اهوازی: این مهران مدیری هم خوب نون اسم و رسمش رو می خوره!

كاكانبو: قهوه ای كه فقط برای مدیری شیرین و پولسازه!

*  محکومیت یک خبرنگار به 138 سال حبس

بچه نفتون: این خبرنگاران خارجی چه عمر طولانی دارند!!

صاف صادق اهوازی: بعد از مرگش توی همون سلولش دفن اش كنند تا مدت 138 سال اش تمام بشه!

كاكانبو: كا این كه چیزی نیست. مو به 200 سال محكوم شدم و همش رو كشیدم!

دلتنگ زاده: رفیق! این حبس ات چند كیلو بید ؟!

* مافیا از كتاب كودكان سر در آورد

بچه نفتون: كتاب ها رو از اونا بگیریسن و عروسكای دارا و سارا بهشون بدین!

صاف صادق اهوازی: خب سر مافیا رو توی كتابای كودكان له كنین. كی به كیه!



شبکه ای پارینه سنگی در سمیرم!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

چه قدر اطلاع رسانی ما ضعیف است !! اصلن انگاری مسایل و مشكل های شهرها و روستاهای ما  به گوش یا چشم مسوولان خیلی خدمتگزار نمی رسد!! شاید هم ما در عصر پارینه سنگی به سر و پا می بریم و خودمان خبر نداریم!

پس این نشریه ها و این صدا و سیما چه می كنند و كجا به سیر و سیاحت مشغولند؟!

مردم روستاها و تعدادی از شهرها از وضعیت بد بهداشتی و پزشكی به ستوه آمده اند، آن وقت این رسانه های جمعی خبر و گزارش و عكس و مكسی از این وضعیت نامطلوب، به اطلاعات و كیهان مسوولان خیلی خدمتگزار نمی رسانند؟!!

باور بفرمایید اگر كوچك ترین خبری به گوش عزیزان مسوول برسد، در آن واحد بر می خیزند و با انبوه امكانات و بسیج نیروهای متخصص و ماهر می روند توی روستاها و آن چنان تلاش و كار می كنند كه نه تنها وضعیت بهداشتی و پزشكی روستاهای نو و به روز می شود كه از وضعیت كشورهای پیشرفته و مدرن دنیا از جمله بوركینافاسو و اندونزی و شاخ آفریقا هم جلوتر می زند و حتا در كرات آسمانی نیز هیچ كشور و شهر و روستایی به گردش نخواهد رسید!!

من كه فكر كنم مسوولان خیلی خدمتگزار اصفهانی و سمیرمی، جراید كثیر الانتشار و قلیل انتشار و تعطیل الانتشار و خبرگزاری ها به جز همین "ایسنا" را نخواهند بخشید كه سكوت اختیار كرده اند و از مشكل ها و معضل های مردم در شهرها و روستاهای اصفهان چیزی نمی نویسند . اگر هم می نویسند، آنچنان سر و ته قضیه را هم می آورند كه آدم نمی داند در این شهرها و روستاها در نهایت خانی آمده یا رفته است!؟

وقتی بخشدار مرکزی شهرستان سمیرم در گفت و گو با ایسنا اعلام كرد: "وضیعت بهداشتی و پزشکی در روستا‌ها بسیار نامطلوب است و شبکه بهداشت و درمان سمیرم ضعیف عمل می‌کند  ." من كه خیلی خیلی ناراحت شدم، اما به گمانم مسوولان خیلی خدمتگزار ولی كم اطلاع از وضعیت شهرها و روستاها و مردم، از این وضعیت به وجود آمده كلافه شده و آماده اند تا خیلی سریع این ضعف ها را برطرف و آسایش و راحتی و آرامش و رفاه را به مردم روستاها تقدیم كنند!!

البته بخشدار مرکزی شهرستان سمیرم با بیان اینکه بخش مرکزی شهرستان سمیرم با مشکلات بسیاری مواجه است، گفت: "خشکسالی و کم آبی یکی از مشکلات فعلی این بخش است به طوری که این پدیده باعث شده تا مردم با مشکلات اقتصادی بسیار جدی مواجه شوند."

روح الله شهبازی اظهار داشت: "درحال حاضر بیش از5 روستا در بخش مرکزی به طور جدی با کمبود آب آشامیدنی مواجه است که اکنون برای رفع این مشکل اداره آب و فاضلاب روستایی شهرستان سمیرم مجدانه تلاش می‌کند."

وی با بیان اینکه دهیاری‌ها می‌توانند برای خدمات رسانی و نیز توسعه و پیشرفت روستاها نقش تعیین کننده‌ای را ایفا کنند، افزود: "متاسفانه از32 روستای بخش مرکزی شهرستان تنها 17 روستا از وجود دهیار بهره‌مند هستند."

شهبازی تصریح کرد: نبود دهیار در روستا‌ها سبب شده که اعتبارات چندانی برای آن روستاها منظورنشود و همین امر باعث شده است تا مردم آن روستاها از وضعیت موجود احساس بی عدالتی کنند."

ناگفته نماند كه بخشدار عزیز سخنان دیگری هم فرموده است، اما از آن جا كه مطمئن هستم خاطر مبارك مسوولان خیلی خدمتگزار اصفهانی و سمیرمی را مكدر خواهد كرد و ممكن است در راه خدمتگزاری آن ها خلل ایجاد شود(!) لذا از ذكر آن ها خودداری می كنم!

برای نگارنده، مثل ظهر آفتابی تاریك، ببخشید، روشن است كه با درج مشكل های مردم شهرستان و بخش مركزی و نیز روستاهای سمیرم در این ستون، مسوولان عزیز مطلع خواهند شد و در مدت یك روز آنچنان تلاشی كنند كه خود مردم بخش مركزی و روستاهای سمیرم عرض كنند كه كار خدمات رسانی را تمام كنید و بروید جای دیگر كه ما مردیم از خوشی!!

حیف كه توی عصر اینترنت و الكترونیك و ماهواره و انرژی هسته ای قرار نداریم و باید توسط پیك و چاپار و تلگراف مسوولان را از وضعیت بخش ها و روستاهای مان خبردار كرد !! در غیر این صورت نه تنها خود اصفهان كه تمام شهر ها و بخش ها و دهستان ها و روستاها به سبزه و گل و بلبل و باغ و بستان آراسته شده بود و مردم هم از خوشی و آرامش و راحتی نمی دانستند چه كنند و از سوی دیگر، مسوولان نیز از فرط بیكاری نمی دانستند چه گل هایی به سر بنشانند!!



خط خطی كردن مشقای مطبوعات!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

* ناراحتی "کیهان" از حلقه حاشیه ساز !

بچه نفتون: كه چرا "اطلاعات" به ایما ندادن!

صاف صادق اهوازی: از كی تا حال كیهانی ها اطلاعات خواستن و خوندن؟!

دلتنگ زاده: پس بگو سیچه اطلاعات سون یه پرزه یه!

* یارانه نان واریز شد

بچه نفتون: برای این كه ایما نون خوب بخوریم و منت از حاتم طایی هم نبریم!!

صاف صادق اهوازی: حالا نمی شه این 4 هزار تومنای ماهانه رو پس انداز كنیم؟!

دلتنگ زاده: نچ! كیسه ی بانك ها پر وابیده و جای اضافی سی پس انداز پیلای قلوه ی ایما را ندارن!

* لاریجانی: نباید دایره اصول گرایی را تنگ کرد

بچه نفتون: كی جریت ایكنه كه بخواد تنگس كنه؟!

صاف صادق اهوازی: اصولگرایی دیه چنه؟! اگوم همون اصلاح طلبی نید؟

دلتنگ زاده: هر دو تاشون دو دست یه قیچی ین، وسطسون گیر نكنین ها!

* آلوده ترین شهر جهان کجاست؟

بچه نفتون: چشم مو كه همه چی رو تار ابینه!

صاف صادق اهوازی: حتا هدف مند كردن یارانه ها رو؟

دلتنگ زاده: پیلاسه كه چار چشمی ابینه!

* یك نماینده مجلس: چرا سرمایه گذار ناچار می‌شود به من نماینده مراجعه کند؟

بچه نفتون: مگه من چه كاره بیدم؟ مو فقط موقع انتخابات دنبال گرفتن رای ام.

صاف صادق اهوازی: شما كاره ای نبیدی بووم. باید به خواجه حافظ شیرازی مراجعه كنه. ببخشش.

دلتنگ زاده: هی پیا میه آدم منه ای مملكت خدا ازش برگشته كه سرمایه گذار وابیده؟!

 * قیمت 14 کالای ضروری در مالزی ارزان شد

بچه نفتون: پس طرح هدفمند سازی یارانه ها در اون جا چه می كنه؟!

صاف صادق اهوازی: شاید هم از نتایج طرح هدفمند سازی یارانه ها باشه!

دلتنگ زاده: ایگوم مالزی جزو كدوم استان كشورمونه؟!

* ریشه‌کنی فقر در مالزی

بچه نفتون: فقر چنه؟! كیلو چنده؟

صاف صادق اهوازی: مگه هنوز هم فقر و مقر منه دنیا هد؟!

دلتنگ زاده: مو كه اسمشم نشنیدم . یكی ای فقره به مو نشون بده ایخوم خو سیلس كنم! 

* اولین دانشگاه خنده در جهان افتتاح می‌شود

بچه نفتون: ای كه چیزی نید. اگه راست ایگون مثل ایما كلی منه كشور دانشگاه گریه راه بندازن

صاف صادق اهوازی: نكنه منظورت دانشگاه آزاده طرف؟!

دلتنگ زاده: نه بابا! اون كه هم دانشگاه گریه  و هم دانشگاه خنده یه. گریه اش رو دانشجویان هنگام پرداخت پول می كنن و خنده اش را مسوولان دانشگاه هنگام دریافت پول!



  • تعداد کل صفحات:3 
  • 1  
  • 2  
  • 3