تبلیغات
حکایت های بچه نفتون - زاینده علف!

زاینده علف!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

 دل فراخ زاده، جلویم سبز می شود و ندا سر می دهد: (با ندا آقا سلطان اشتباه نشود!) سوژه برات دارم توپ. در حد جام جهانی 2014!

توی چشماش خیره می شوم و می گویم: تو! توی عمرت بلد نیستی سلام كنی؟! هر وقت میای تو اتاق، سلام نمی كنی! مگه توی مدرسه یادت ندادن كه هر جا وارد می شی، ابتدا باید سلام كنی ؟!

دل فراخ زاده تبسمی می كند و می گوید: چرا رییس جان! اما چه كنم كه سوژه های توپ آدم رو دستپاچه می كنه و سلام رو از مغزمون می پرونه!

می گویم: آدم ! تو كه همیشه ی خدا دستپاچه و پرتی! حالا بگو ببینم این سوژه ی توپ و جهانی ات چیه؟

دل فراخ زاده صندلی فلزی رو روی زمین می كشونه و صدای جیر جیرش رو می كاره توی مغزم و می گوید: این همه توی شهر گردش می كنی ندیدم كه از زاینده رود چیزی بنویسی؟!

می گم: مگه زاینده رود چشه؟!

دل فراخ زاده مثل همیشه توی چشام خیره می شودو می گوید: چه طور ندیدی؟!

می گویم: چی چی رو باید می دیدم؟!

با تعجب می گوید: یعنی شما، توی زاینده رود رو ندیدی؟!

می گویم: چرا دیدم. همیشه می بینم. مگه قراره توش چیزی باشه. نكنه توش كوسه یا نهنگه و خبر ندارم؟!!

دل فراخ زاده می گوید: اولن، مگه بهمنشیر یا كارونه كه توش كوسه باشه! دیمن ، تو علف هایی كه توی زاینده رود سبز كرده، اونم بعد از لایروبی و پاكسازی و تراشیدن ها و چند نقطه ها رو ندیدی ؟!

می گویم: دیدم . علف و ملف توی آب سبز می كنه . می خواستی به جز علف چه چیزی توش سبز كنه؟!

دل فراخ زاده صندلی اش رو جلوتر می آورد و می گوید: پس این همه كار كه توی زاینده رود انجام شده ؛ این همه لایروبی كردن و خشكاندن و آب انداختن و چی چی كه نكردن، بازم باید توش علف سبز بشه؛ اونم 6-7 برابر قبل از لایروبی؟! باور كن كه من فكر كردم شمالی ها اومدن و توی زاینده رود شالی كاری كردن!

صندلی اش را هل می دم به سمت عقب و می گویم: اول كه خفم كردی. دوم ، آروم بشین و بگو حرف حسابت چیه؟!

نفسی عمیق می كشد و می گوید : دیگه چی می خواستی باشه؟! من كه دارم درباره ی سبز شدن علف و ملف در زاینده رود كلی قصه ی لیلی و مجنون برات می گم، اون وقت تو می پرسی كه حرف حسابم چیه؟!

می گویم: من كه حالیم نمی شه تو منظورت از مقصودت چیه؟! تو هر آبی چیز میز زیاد گیر میاد، حتا همین آب خوردن، اون وقت انتظار داری كه توی زاینده رود علف نباشه و انواع ماهی و میگو و پری دریایی رفت و آمد كنه؟! جم كن خودت رو! شوت كن این سوژه ی توپت رو!

دل فراخ زاده در حالی كه از روی صندلی نیم خیز می شه می گوید: یعنی تو نمی خوای سوژه ی امروز دلتنگی ها رو به زاینده رود اختصاص بدی؟!

می گویم: اختصاص بدم كه چه طور بشه؟!

دل فراخ زاده صندلی رو سر جایش می گذارد و می گوید: دستت درد نكنه! لاااقل به این همه خرجی كه برای لایروبی زاینده رود شده فكر كن و بعد بردار یه چیزی بنویس!

می گویم : برو بذار باد بیاد! اولن، من چرا فكر كنم؛ مگه بیكارم؟ آدم های فكور و دست اندركار در امور زاینده رود قبلن فكر ها رو كردن و كلی فسفر سوزوندن تا تونستن از آب، به قول خودت علف و ملف و شالی و مالی! بگیرند؛ اون وقت تو انتظار داری كه ما همین جور مجانی فسفر بسوزونیم كه چه طور بشه؟! برو به كارت برس و هی ما رو توی زاینده رود هل نده كه نه شنا بلدیم و نه زیر آبی رفتن!



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر