تبلیغات
حکایت های بچه نفتون - روز خبرنگار، مثل سال های گذشته بر مسوولان مبارک!

روز خبرنگار، مثل سال های گذشته بر مسوولان مبارک!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

ارتباط قطع كنتور مشترك خوش حساب اهوازی و خواجه حافظ شیرازی !

گفت: شنیدی مامور برق ساعت 10 صبح روز سوم مرداد ماه آمده و برق منزل مان را واقع در مجتمع گلدیس (كوی ملت اهواز) قطع كرده و فیوز آن را هم با خود برده است؟

گفتم: نع! عجب كار خوبی كرده؟ دستش درد نكند. از این مامور دقیق و كار بلد تشكر كردی؟!

گفت: تشكر برای چی؟! من كه قبل از سررسید مهلت پرداخت، هزینه ی مصرفی برق را می پردازم.

گفتم: شاید جناب مامور آمده و برق شمای خوش حساب را قطع كرده تا بد حساب ها، حساب كار دستشان بیاید!!

گفت: ای بابا! این دیگه چه كاریه؟!

گفتم: شوخی كردم بابا! بگو ببینم چه طور شده كه ای طور شده؟!

گفت: بچه ها در خانه فكر كرده اند كه برق طبق معمول قهر كرده و رفته است! اما بعد از گذشت یك ساعت كه جناب برق نیامده، كنجكاو شده و دریافته اند كه فقط برق منزل ما رفته یا به عبارت بهتر، ماموری آمده و برق منزل مان را با خود برده است!

گفتم: شما كه هزینه ی قبض هایتان را به موقع پرداخته اید، پس این قطع برق دیگه چه صیغه ای است؟!

گفت: بچه ها بعد از این كه توسط سرایدار خبردار شده اند كه مامور برق آمده و فیوز كنتور برق خانه را با خود برده است، با من در محل اداره تماس گرفته اند و خبر قطع برق را دادند و من هم به آن ها گفتم كه با قبض های پرداختی به اداره برق بروند و آن ها را در جریان اشتباه شان بگذارند.

گفتم: خب دیگه چی؟

گفت: بچه ها بعد از گرفتن تاكسی تلفنی و كلی پرس و جو برای یافتن اداره برق موفق شدند وارد این اداره شوند. آن ها بعد از ورود این جمله را از یكی از كاركنان برق كه به همكارش می گفت: "امروز برق چند نفر را اشتباهی قطع كرده ای" شنیدند! جمله ای كه با خنده ی كاركنان برق همراه بود!

بچه ها به محض شنیدن جمله قطع اشتباهی برق، گفتند: برق منزل ما هم اشتباهی قطع شده چرا كه ما قبض های برق مان را به موقع پرداخت كرده ایم. اما مامور برق عقیده داشت كه ما قبض ها ی همسایه مان را پرداخت كرده ایم نه قبض های خودمان! این در حالی بود كه زیر فیوز كنتور برق مان اسم صاحب خانه نوشته شده بود.

گفتم: در نهایت بچه ها توانستند مامور برق را قانع كنند؟!

گفت: البته. اما یك ساعتی طول كشید تا قانع شد و آمد كنتور ها را دوباره نگاه كرد.

گفتم: آخرش چی؟

گفت: وقتی كه مامور پای جعبه ی كنتورها آمد، دو ریالی اش افتاد كه باید برق واحد 17 را قطع كند اما او اشتباهی برق واحد 11 را قطع كرده است.

گفتم: بابا! آخرش را بگو

گفت: آخرش این است كه ما چهار ساعت در گرمای داغ اهواز برق نداشتیم. كلی دوندگی كردیم و حرف زدیم و اعتراض كردیم اما جناب مامور بعد از وصل برق، تنها با یك عذرخواهی راهش را كشید و رفت.

گفتم: خب بحمدا... شما هم از نعمت برق برخوردار شدید.

گفت: پس خسارت چهار ساعته قطع برق و دوندگی ها و تحمل گرما و هزینه هایی كه برای وصل برق صرف شد را چه كسی باید بدهد؟!

گفتم: خواجه حافظ شیرازی! مگر نشنیدی كه گفته است: "اگر مامور برقی برده با خود سر فیوز كنتور ما را/ برای ضعف چشمانش ببخشم من خسارت ها و گرما را"!  



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر