تبلیغات
حکایت های بچه نفتون - نان و خربزه و چند نقطه!

نان و خربزه و چند نقطه!

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

« مشتری گرایی، بزرگترین اصل در دنیاست. ما ناچار هستیم از قبول جهانی شدن و حركت به سوی آن. باید افكار جهانی شدن داشته باشیم و سیاست های اقتصادی را تعریف كنیم، باید نیازسنجی كنیم كه به چه چیزهایی نیاز داریم.

باید روی كیفیت كالاهایمان كنترل داشته باشیم به خصوص كالاهایی كه به خارج از كشور صادر می كنیم.

اما ما بیشتر دنبال گرفتن مجوز صادرات هستیم. انواع میوه می فرستیم خارج، اما چه میوه هایی! روی میوه ها خوب است ولی زیر آنها لهیده و خراب و كفك زده! یا ماهی با شکم صادر می کنیم که وقتی دست مشتری خارجی می رسند بوی گندشان کره ی ماه را هم بر می دارد! خب این موارد باعث می شود كه بازار خارج از كشور را از دست بدهیم. در حالی كه بزرگترین سرمایه‌ی كشورها در تجارت است.

چرا كالاهای با كیفیت باید مارك میدین ژاپن و آلمان  داشته باشند؟! چرا نباید نشان میدین ایران روی آن ها حک شده یاشد؟ باید باور كنیم كه می توانیم كالاهای با كیفیت تولید و به خارج از كشور بفرستیم.

متاسفانه واحدهای  تولیدی به خصوص تعاونی ها از سوی دولت حمایت نمی شوند و جوانانی كه آمده اند تا در كار تولید و اشتغال سرمایه گذاری كنند، با عدم موفقیت مواجه می شوند.

یكی از نقش های دولت نقش حمایتی و مشاوره ای است. در حال حاضر بزرگترین مشكل جامعه ی ما، مشكل آموزشی است. متاسفانه به آموزش و پرورش بهای لازم داده نمی شود.

می خواستم بدانم در آموزش و پرورش، جایگاه پرورش كجاست؟ آیا تا كنون به پرورش اهمیت لازم داده شده است. آیا پرورش واژه ای گمشده نیست؟!

اگر عده ای از جوانانی كه آموزش ندیده اند را ببرند ژاپن و در عوض ژاپنی ها را بیاورند ایران، بعد از گذشت 10 سال خواهیم دید كه مالك ایرانی آباد خواهیم بود اما دارای ژاپنی خراب و ویران!

ما باید باورهای تولیدی به وجود آوریم. سازمان صنایع باید طرح های آماده ای داشته باشد برای سرمایه گذاری و در جهت رفع نیازهای داخلی و بیرونی تا آن وقت اشتغال ایجاد شود و تولیدات با كیفتی داشته باشیم.

بنابراین ما باید در جهت تحمل پذیرتر كردن رنج ها و مشكلات گام برداریم و فرهنگ جامعه را به این سمت ببریم. اگر ناملایمات و تندخویی ها كمتر و محیط برای انجام كار مناسب و ایجاد انگیزه فراهم شود، رویكرد مدیران و سرمایه گذاران به این سمت بیشتر می شود و امكانات به این استان سرازیر خواهد شد. همین»

می گویم: آهای تلنگر زاده! ماهواره روشن کردی؟! مرد حسابی مگر نمی دونی داشتن تجهیزات ماهواره و هکذا روشن کردن آن جرمه؟! توی این مقاطع حساس روشن کردن تلویزیون های بیگانه درست نیست. خفش کن صدای تلویزیون رو!

تلنگر زاده مثل برج زهرمار جلویم سبز می شود. (ببخشید منظورم از سبز جنبش سبز نیست و تلنگر زاده هم اصلن مال این حرفا و چیزها نیست!) و می گوید: ماهواره چیه؟ تلویزیون کجا بود؟! صدای من نبود نه شخص دیگه.

می گویم: پس این مطالب چه بود كه خوندی؟!

تلنگر زاده نگاهی از زیر عینك ته استكانی اش به من می اندازد و می گوید: مطلب بود دیگه. مطلب كه میوه های خراب و كال و پوسیده نیست كه می گویی این ها چه بود!

می گویم: منظورم اینه كه این چیزهایی كه خوردی، ببخشید، خوندی مال خودت بود. یعنی خودت نوشتی یا این که از زبان كسی نوشته ای طرف!؟

می گوید: خب معلومه مال خودم نبود. آخه من توی كار «طنز» ام نه «جد» و امور سیاسی و اقتصادی و چند نقطه.

می گویم: اتفاقن بعضی از این مطالب طنز بود اما طنز تلخ و سیاه.

 تلنگر زاده می گوید: خب، حالا منظورت چیه؟

می گویم: منظوری ندارم. می خواستم بدونم این مطالب رو چه مسوولی گفته، همین .

می گوید: جناب محمودی رییس اسبق اداره امور شعب بانك ملی استان.

می گویم: عجب!

می گوید: عجب به چی؟ به جناب محمودی یا به مطالب گفته شده یا به ذهن من؟

می گویم: این مطالب چرا به ذهن من و نیز مسوولان استانی و كشوری ذیربط و بی ربط نرسیده بود؟

می گوید: ای بابا! تو هم وقت گیر آوردی. مسوولان عزیز ما می خواهند جهان رو مدیریت کنند نه چیز دیگه. تازه، مگر وقت دارند که به این چیزا فكر كنند؟!

می گویم: پس به چه فكر و عمل می كنند؟

می گوید: به، به، به، به، به، به

می گویم: ای بترکی! نمی خواد به به ردیف کنی. خودم فهمیدم. اتفاقن من هم داشتم به همونا فكر می كردم. بیا تلنگر زاده جون! ما هم برویم به همون چند نقطه بپردازیم كه خربزه آبه!



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر