تبلیغات
حکایت های بچه نفتون - دندان های حلیم خور

دندان های حلیم خور

 

نوشته شده توسط:حبیب اله بهرامی بیرگانی

مرا که می بینی ، چند سال پیش ، یک دندان خراب توی دهانم نبود. هرکس دندان های مرا می دید ، حسرت آن ها را می خورد و آرزویش این بود که مثل دندان های مرا داشته باشد. تا این که سرو کار ما روزی به یک کلینیک دولتی افتاد و رفتیم برای جرم گیری.

بعد از یکی دو ساعت معطلی ، یک دندانساز تجربی و خیلی جوان ، دستگاه جرم گیرش را توی دهان ما برد و شروع کرد به تراشیدن مینای دندان هایم.

این جناب بااصطلاح دکتر، بیش ترزمانی که نگاهش توی دهان ما باشد ، با یکی از دوستانش که نزدش آمده بود ، گرم صحبت شده بود و هر از چندی نیز نیم نگاهی به دندان های ما- که با اره اش! مشغول جرم گیری!! آن ها بود - می انداخت.

بعد از 15 20 دقیقه ای که مشغول آزمایش اره کردن مینای دندان هایم بود و حسابی لثه هایم را بلند کرده بود ، دستورات لازم را داد و ما را مرخص کرد.

از کلینیک بیرون زدم و با زبان به دندان هایم کشیدم و با خود گفتم این همه شن و ماسه و جرم توی دهان و لا به لای دندان ها و زیر لثه هایمان بود و ما نمی دانستیم؟!!

می گویم : خب بعدش چی شد ؟

بچه نفتون می گوید : چی می خواستی بشه ؟ از آن روز به بعد برخی از چیزهایی که نوش جان می کردم ، می رفت زیر لثه هایم و باعث خونریزی می شد.

بعد از مدتی نیز ، دندان ها آسیاب مان که باید نان و غدا را آسیاب کنند ، خود آسیاب شدند! و چه سوراخ شدند و چه شکستند!

می گویم : خب بعدش چی؟

می گوید : بعدی ندارد که! مگه نمی بینی؟! مدت هاست که دندان درد دارم و سه تا از دندان هایم را هم که نقش اساسی در خوردن غذا داشتند ، از دست دادم. طرف راست یک نصفه دندان دارم که سوراخ است . طرف چپ هم که دندان عقلم سوراخ شده و رسیده به عصب و مرتب درد می کند. تازه ، چیزی از آن پیدا نیست و فقط ریشه ی آن مانده است که باید به وسیله جراحی در بیاید.

می گویم : خب ، حالا منظورت از طرح این موضوع چیه؟

می گوید : انگاری عقل من ، ببخشید ، دندان عقل من خراب شده و باید فکری به حال آن بکنم! اما این جوری که پیش می رود ، به گمانم عقل شما کمی تاب برداشته باشد!

می گویم : دندان های سوراخ شده ات را هم پر کرده ای تا حالا؟

می گوید : برای پر کردن یکی از دندان هایم ، شش ماه آزگار رفتم و آمدم تا توانستم با خالی کردن جیب هایم آن را پر کنم ، اما تنها 3 سال دوام آورد و بعد شکست. حتا دوباره آن را پر کردم ، اما این بار هم خشاب دندان ام خالی شد و هم نصف دیگر آن شکست و دیگر نشد آن را پر کنیم.

بچه نفتون ، رو به من می کند و می گوید : نه می توانم غذا با سمت راستم بخورم و نه با سمت چپم. شما بگویید من چه کار کنم صاف صادق جان ؟!

می گویم : بچه نفتون! از قدیم هم گفته اند : " هر چه قدر پول بدی ، همان قدر آش می خوری. می خواستی از همان روز اول یک دندان پزشک درست حسابی می رفتی تا مجبور نمی شدی هم دندان هایت را پر کنی و هم جیب هایت را خالی! هر چند که این پر کردن ها هم یک روزی خالی می شوند. اما پیش نهاد می کنم که با دندان های جلویی غذا بخوری و به فکر دادن پول درست و حسابی برای خرید آش و حلیم باشی که نیازی هم به تراشیدن و پر کردن دندان ها و خالی کردن جیب هایت نباشد



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر